تبليغاتX
راه امام

راه امام

زندگی آثار و افكار “ كلاوس من“١ ، نويسنده ی تبعيدی

 نيلوفر بيضايی 

از آنجا كه ساختار اصلی آثار“ كلاوس من “ بر پايه ی بيوگرافی شخصی وی استوار است ، پرداختن به زندگی اوبعنوان مبدا  برای شناخت آثارش  امری ضروری است . جستجوی الگوهای ادبی برای كلاوس من نتيجه ی نياز وافر وی به يافتن “خويش“ است. با اينهمه وی الگوهای ادبی خويش را بر اساس نيازها و گره های هر دوره از زندگی اش در مقاطع گوناگون جست و يافت.

در مرحله ی اول آثار كلاوس من ، عنصر اروتيك ـ مذهبی بر كنجكاوی نسبت به مسايل اجتماعی و سياسی مقدم است. در اين مرحله عشق ، مرگ ، اروس) (Eros ، اشتياق ، تنهايی ، راز و اندوه بصورت نوعی از نهيليسم (نفی گرايی) در افكار او تجلی می يابد . “عشق“ و “مرگ“ در حين اينكه زندگی بخش هستند ، آن را تخريب نيز می كنند (ارتباط آنتی تزيك) . در اين دوره موضوع فكری “من“  وقايع معاصر سياسی و فرهنگی نيست ، بلكه بيشتر به افكار انديشمندانی چون “هوفمن تال“ ٢،  “گئورگه“٣ و “ريلكه“٤  نزديك است . همچنين جهان گريزی“ شوپنهاور“٥  و “خويش فرهنگی “ نيچه٦ بخش ديگری از باورهای اين دوره ی او را می سازند. از سوی ديگر “من“ در آثار “سقراط“ ٧  و “پلاتون“٨ كليد اصلی يكی از موتيف های تعيین كننده ی آثارش يعنی “اروس“ (Eros)   بعنوان يك برچسب اخلاقی را می يابد و اين مثلث را بعدها با “هاينريش هاينه“ ٩  و ايده ی ضرورت پرداختن به سياست و نزديكی به ايده آلهای چپ تكميل می كند. بعبارت ديگر نگرش بدبينانه به تصوير تاريخ از يكسو و بهمان ميزان حضور فعال در مبارزه بر عليه فاشيسم هيتلری از سوی ديگر، بعنوان دو قطب متناقض همواره زندگی ، تفكر و آثار كلاوس من                  را همراهی می كنند.

در اينجا نگاهی به سالشمار زندگی وی می اندازيم و در قسمتهای بعدی اين مبحث به بررسی چند رمان تبعيدی وی می پردازيم:

ـ  در ١٨ نوامبر ١٩٠٦ كلاوس من فرزند توماس من١٠  و كاتيا  پرينگس هايم١١  در شهر مونيخ متولد می شود .

ـ در سال ١٩٢٤ به برلين می رود و بعنوان منتقد تئاتر به كار می پردازد. اولين داستانهای كوتاه و نوشته هايش در نشريات گوناگون به چاپ می رسد.

ـ در سال ١٩٢٥ كتاب “ رقص مومنانه “ ١٢ كه يكی از نخستين رمانهای همجنسگرا در ادبيات آلمان است را می نويسد. در همانسال “من“ با وجود جرم شناخته شدن همجنسگرايی در زمان دولت “وايمار“ ١٣ به همجنسگرا بودن خود معترف می شود. پدرش توماس من پس از اين اعتراف ، مقاله ای تحت عنوان “ متنی درباره ی زندگی زناشويی“١٤ تمايلات همجنسگرايانه را شديدا مورد حمله قرار می دهد . نمايشنامه ی  “آنيا و استر“١٥ كلاوس من منتشر می شود . كلاوس همراه نامزدش (Pamela Wedekind)، خواهرش (Erika Mann) و نامزد خواهرش(Gustav Gründgens) در اجرای همان متن در هامبورگ بروی صحنه می روند. كلاوس من به چند كشور از جمله تونس ، فرانسه، انگليس و ايتاليا سفر می كند.

ـ در سال ١٩٢٧ تجربيات سفر خود را در كتاب بنام “ امروز و فردا. در باره ی وضعيت اروپای جوان “ بازگو می كند. نمايشنامه ی “اجرای چهار نفره“ به نوشته ی وی در شهر لايپزيگ ١٦بروی صحنه می رود.  سپس همراه با خواهرش بمدت 8 ماه به يك سفر دور دنيا می رود و گزارشی طنز آميز تحت عنوان “ماجراجويی يك سفر دور دنيا“ به رشته ی تحرير در می آورد. در پاريس با ژان كوكتو ١٧و آندره ژيد١٨ آشنا می شود.

ـ در سال ١٩٣٢ در كتاب “فرزند اين دوران“ اولين اتوبيوگرافی خود را می نويسد . در رمانی كه در همين سال تحت عنوان “قرار ملاقات در ابديت“ می نويسد، به سه مورد از تجربيات خود ،مواد مخدر، خودكشی و عشق می پردازد.

ـ در سال ١٩٣٣ پس از بقدرت رسيدن هيتلر از آلمان فرار می كند و پس از اقامتهای كوتاه در آمستردام ، زوريخ و پراگ در پاريس كه مركز مهمترين نويسندگان تبعيدی بود مستقر می شود و خود  يكی از مهمترين نمايندگان نويسندگان تبعيدی می شود.

ـ از سال ١٩٣٣ تقريبا تمام افراد خانواده ی “من“ در تبعيد بسر می برند و اقامتگاه پدر و مادر در جنوب فرانسه به محل ملاقات افراد خانواده تبديل می شود.

ـ از سال ١٩٣٣ تا ١٩٣٥ انتشارات كووريدو ١٩در آمستردام نشريه ی بنام مجموعه اسناد٢٠ را تحت نظارت هاينريش من (عموی كلاوس من) ، آندره ژيد  و آلدوس هوكسلی ٢١ و به سردبيری كلاوس من به چاپ می رساند. وی در اين سالها تمام تلاش خود را می كند تا نويسندگان و روشنفكران ضد فاشيسم را با هر انديشه و جهت سياسی در يك جبهه ی متحد ضد فاشيستی گرد هم آورد و موفق شد همكاری نويسندگانی چون ارنست بلخ ، لئو تروتسكی ، ارنست همينگوی ، آلبرت اينشتاين ، برتولت برشت ، بوريس پاسترناك،  والتر مرينگ ، ژوزف روت ٢٢  را به خود جلب كند . با اينهمه اين نشريه بدليل مشكلات مالی متوقف شد.

ـ در سال ١٩٣٤ دولت آلمان بطور غيابی مليت آلمانی كلاوس مردود اعلام می كند . وی بعنوان مدعو در كنگره ی نويسندگان روسی شركت می كند و به نوعی از سوسياليسم هومانيستی كه متضمن  آزاديهای فردی باشد، متمايل می شود.

ـ در سال ١٩٣٥ كلاوس من در رمانی درباره ی آهنگساز معروف “چايكوفسكی“ (١٨٩٣-١٨٤٠) بنام “سمفونی پاتتيك“ مسئله ی تنهايی هنرمند را طرح می كند . در اين رمان نيز تجربه ی همجنسگرايی و مرگ گرايی بازگو می شود(چاكوفسكی نيز همجنسگرا بود).

ـ در سال كلاوس من بمدت چهار ماه به آمريكا سفر می كند و در يك سلسله سخنرانی به حمايت از تشكيل “جبهه ملی آلمان“ كه بناست جبهه ی آلمانهای تبعيدی باشد، می پردازد. در همين سال رمان “مفيستو “ را در مورد همراهی و همكاری گروه عظيمی از روشنفكران و نويسندگان آلمانی با فاشيسم هيتلری می نويسد. شخصيت اصلی رمان شباهت زيادی به شوهر سابق خواهرش يعنی گوستاو گروندگنز ، بازيگر معروف آلمانی دارد.

ـ در سال ١٩١٧ كلاوس من مليت چكسلواكی (چك) را می پذيرد. در همين سال برای اولين بار برای ترك اعتياد به هرويین به درمانگاه منتقل می شود. پس از آن چنديدن سفر به آمريكا می كند.

ـ در سال ١٩٣٨ دومين تلاش برای ترك اعتياد در زوريخ . بهمراه خواهرش برای تهيه ی خبر در مورد جنگهای داخلی اسپانيا به آن كشور سفر می كند. با وجود روحيه ی ضد جنگ ، و ی در اين دوره به مبارزات مسلحانه ی جمهويخواهان سمپاتی دارد. بنا بر قرارداد مونيخ ، من و همچنين خانواده اش به آمريكا می روند .

ـ در سال ١٩١٩ رمان “آتشفشان . رمانی برای تبعيديها“ را می نويسد كه يكی از مهمترين رمانهايی است كه به ترسيم سرنوشتهای تبعيديها می پردازد. در اينجا وی به ايده ی سوسياليسم بشردوستانه و آروزی جهانی كه در آن معتادين ، آنارشيستها و همجنسگرايان نيز شانس زندگی دارند ، نزديكتر می شود.

در همين سال همراه با خواهرش ، اريكا ، كتابی بنام “فضای زندگی“ را می نويسد كه در آن علاوه بر خانواده ی خودش ,  و برشت و اينشتاين، در مورد كارل تسوك ماير ، ارنست تولر ، ماكس راينهارد٢٣ نيز می نويسد. اين كتاب يكی از موفقترين كتابهای او می شود.

ـ در سالهای ١٩٤١ تا ٤٢ مديريت يك نشريه ی بين المللی تحت عنوان “ تصميم . نگرشی به فرهنگ آزاد“ را بعهده می گيرد كه در آن مقالات سياسی ، ادبی و فرهنگی به چاپ می رسد . هدف اين نشريه نزديك ساختن نويسندگان اروپايی و آمريكايی به يكديگر است .

ـ در سال ١٩٤٢ وی ادامه ی اتوبيوگرافی خود را تحت عنوان “نقطه عطف“ به زبان انگليسی به نگارش در می آورد . در همين سال بعنوان سرباز داوطلب خود را به ارتش آمريكا معرفی می كند تا به جنگ آلمان هيتلری برود . بدليل نداشتن مليت آمريكايی پذيرش او با مشكلاتی روبرو می شود ، اما وی سر انجام و پس از اصرار مكرر پذيرفته می شود.

ـ در سال ١٩٤٤ وارد ارتش آمريكا می شود . از آنجا كه همجنسگرايان در ارتش آمريكا پذيرفته نمی شوند ، وی ناچار می شود همجنسگرا بودن خود را مخفی نگاه دارد. از سوی ديگر تمايلات ضد سياهپوستی و همچنين بی اطلاعی سربازان سفيد پوست آمريكايی در مورد رژيم فاشيستی آلمان ، او را  دچار ياس می كند. دولت آمريكا از دادن مليت آمريكايی و در نتيجه فرستادن او به جنگ خودداری می كند ، چرا كه در تحقيقات اف بی آی ، نام وی بعنوان همجنسگرا و همچنين بعنوان “كمونيست“ ثبت شده است. پس از سقوط رژيم هيتلر وی بعنوان خبرنگار آمريكايی به آلمان باز می گردد و در محاكمه ی هرمان گورينگ (يكی از نزديكان هيتلر) حضور پيدا می كند.

ـ از سال ١٩٤٦ كلاوس من مرتب محل زندگی خود را عوض می كند

ـ در سال ١٩٤٨ بدلايل گوناگون از جمله عدم موفقيت در شغل نويسندگی (او احساس می كند كه ديگر نمی تواند مثل گذشته بنويسد) و مشكلات مالی دست به خودكشی می زند، اما زنده می ماند.

ـ در سال ١٩٤٩  در شهر كان در فرانسه بار ديگر دست به خودكشی می زند و به زندگی خود خاتمه می دهد.

ـ در سال ١٩٥٦ رمان “مفيستو“ ی او در آلمان شرقی چاپ می شود.

ـ در سال ١٩٦٤ در حاليكه ناشری قصد داشت مجموعه آثار كلاوس من را به چاپ برساند ، خانواده ی گروندگنز با اين ادعا كه در رمان مفيستو به شخصيت گروندگنز توهين شده است ، بر عليه چاپ اين كتاب شكايت كردند

ـ از سال ١٩٦٥  تا ١٩٦٨ پس از دادگاههای مكرر ، رمان “مفيستو“ ممنوع اعلام شد.

ـ در سال ١٩٨١ انتشارات روولت ٢٤  سرانجام موفق به چاپ اين رمان كه مشهورترين رمان كلاوس من است ، شد.

پس از اين نگاه جامع به زندگی و آثار كلاوس من و در شماره ی بعد به تحليل چند اثر از كلاوس من خواهم پرداخت تا از طريق آثار او با موقعيت زندگی تبعيدهای آن دوران نيز آشناتر شويم .

                                                        

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 12:36  توسط هاشم تفکری بافقی  | 

 

سبزه ها نازند و دل را میبرند

ناز بی بی سیه خود را میخرند

 

(اگر گفتید در تصویر بالا کدام سبزی نازتر و دلرباتر است؟ )

 

سبز بعضی ها بُوَد رنگ ریا

سبزیه آش و خوراک لوبیا

 

بهترین رنگی که دیدم  . . . رنگ سبز بی ریائی. در عکس فوق دارید یک موجود بدون قلاده را میبینید که رنگش سفید است و به دلایل نامعلومی توسط عمال رژیم اجازه نیافته است تا رای بدهد!!! و به همین سبب دارد در خیابان اعتراض آرام و بدون خشونت اعمال مینماید!)

 

سبز بعضی ها بُوَد رنگ چمن

سوت و کف اندر میان انجمن

 

(مردم شریف ایران! این درست که سنم از هفتاد هم گذشته اما بدانید  و آگاه باشید دل من هنوز جوونه . . .  نمیخواد تنها بمونه) 

 

سبز بعضی ها بُوَد رنگ خیار

فحش و بی نظمی، بدون اختیار

 

 

سبز بعضی ها بُوَد همرنگ آش

جمع بی بی سی و کل نوچه هاش

 

 

سبز بعضی ها بُوَد رنگ کدو

خوشگل و نازست، بر عکس لبو

 

 

سبز بعضی ها بُوَد سبزی پلو

مثل سبزیه غذا، لای چلو

 

سبز بعضی ها بساط خنده شد

اکبری از دست آن شرمنده شد

 

سبز ایشان، افترا، تهمت، دروغ

داستان موسوی و کشک و دوغ

 

 (عکس فوق تزئینی و گوگوش موجود در آن دارای رنگ سبز بی ریا است!!!)

 

سبزه هایی کز وطن بُبریده اند

وارثان  عقده ها در سینه اند

 

صاحبان قورمه سبزی ها و آش

دشمنان سنگک و نان لواش!

 

نان آن سبزی ز خارج آمدست

فانتزی، از سوی لندن آمدست

 

 (تصویر بالا را بیبینید که یک سبزی خیلی خیلی متمدن دارد گفتمان میکند و یک پلیس هم قاتل هم دارد او را بیگناه به رگبار میبندد!!!)

 

کاسه صبرم پر از خالی شده

چون دلم، از غصه هاعاری شده

 

سبزه ها چون دشمن اندیشه اند

صاحب این مسند و آن پیشه اند

 

حامی سبزی همان بی بی سی است

با عزیزان در پی روبوسی است!

 

الغرض سبزی بُوَد خیلی مفید

دسته گیشنیز و ترخون و شوید

 

(یکی از موارد مصرف تازه کشف شده ی سبزی هم بستن آن به کله تافی است)

 

سبزتان اندر چمن گندیده است

کل میهن بر شما خندیده است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6:27  توسط هاشم تفکری بافقی  | 

آبجی خانم

کم بد اخلاقی بکن آبجی خانوم

کم شلوغ بازی بکن آبجی خانوم

 

 

مملکت مال من و مال توئه

ریشه و خاکمونه آبجی خانوم

 

تو زرنگی میدونم؛ خوب میدونی

نباید گول بخوری آبجی خانوم

 

یادته کلی دروغ گفته بودن؟

که تقلب شده بود آبجی خانوم؟

 

آخرش مردیم و مدرک ندیدم

واسه اون ادعاشون آبجی خانوم

 

وقتی مدرک ندارن پس چی میگن؟

واسه چی جِر میزنن آبجی خانوم؟

 

خب اگر جائی تقلب شده بود

چرا شاکی نمیشن آبجی خانوم؟

 

موسوی گفته تقلب شده و

حق اون ضایع شده آبجی خانوم

 

طرفداران موسوی

این آقاهه داره با انگشتش به موسوی اشاره میکنه و میگه:

بیبین پسرم، عاقبت هر کی که بی دلیل ادعای تقلب کنه همینه. مردم میریزن دور و برت حسابی بهت عرض ارادت میکنن. فهمیدی گلم؟

 

پس چرا قصد شکایت نداره؟

چون دلیلی نداره آبجی خانوم

 

اما از نشریه ها روزنامه ها

اون شکایت میکنه آبجی خانوم

 

چرا بیخود شلوغش کردی شما؟

اعتراضت به چیه آبجی خانوم؟

 

وقتی منطق باشه تو صحبت ما

میشینیم حرف میزنیم آبجی خانوم

 

جای توهین و تمسخر میتونی

گوش کنی حرف ما رو آبجی خانوم

 

دو کلام حرف حساب تو دلمه

یه کمی حوصله کن آبجی خانوم

 

ما با هم دعوا نداریم داداشی

گیس ما رو نکشی آبجی خانوم!

 

 

دو کلامم تو بگو حرف حساب

چرا دعوا میکنی آبجی خانوم؟

 

میدونم حتی نمیدونی چرا

داد و فریاد میکنی آبجی خانوم

 

اگه ما هموطنیم؛ خواهر من

دشمنیت پس با کیه آبجی خانوم؟

 

موسوی وقتی بیانیه میده

فکرای شومی داره آبجی خانوم

 

از فلسطین کی دلش خون نمیشه؟

لج و لجبازی نکن آبجی خانوم

 

کودک فلسطینی

 این کودک فلسطینی یک تروریست بیش نمیباشد! او با بی شرمی تمام، حق آشوبگران سبز را خورده است و اسرائیلی های بشردوست، برای حمایت از حق سبزی های مظلوم، اینجوری سرتاپایش را خونین و مالین کرده اند!

اصلاً مرگ بر همه کودکان فلسطینی از نوزاد یک روزه تا بچه های دبستانی که با صهیونیستهای مظلوم و با غاصبان کشورشان، سر دشمنی دارند. درود بر همه آنهائی که با این کودک دشمنند. من مانده ام که آخر این جماعت چگونه رویشان می شود در خیابان راه بیفتند و شعار بدهند: نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران؟ یعنی خبر ندارند که غزه سالهاست در محاصره میباشد و هیچ کمکی به مردم مظلوم آن نمیرسد؟ خدایا فغان از وقتی که آدمی با وجدان خودش لج میکند . . . فغان.

 

میبینید؟ در این مملکت ما (همین ایران خودمان را میگویم، حساب آنها که آمریکا را وطن خودشان میدانند سوا میباشد!) نه آزادی هست نه امنیت!!! این خانوم دارد در وسط خیابان عقاید سیاسی اش را بیان میکند و آنقدر به امنیت خود و فرزندش مطمئن است که او را با خودش به راهپیمائی آورده. هرچند شاید خود ایشان هم وجود چنین آزادی و امنیتی را کتمان کند در حالی که دارد از آن بهره میبرد.

راستی یه سوال جالب!!! اگه این بچه وسط چمعیت از مامانش سوال کنه که: ماما ا ا ا ان توپ تانک تجاوز یعنی چی؟ مادرش چطوری روش میشه براش توضیح بده که این همه آدم گنده چطوری با اونهمه وقاحت داد میزنن و چنین شعاری میدن؟ فکر کنم اگه این کوچولوی ناز از مامانش چنین سوالی کنه، مادر بنده خدا از خجالت سرخ بشه. چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟ چرا بر اساس توهمات کروبی . . . اصلاً بی خیال این آبجی گرامی ما می داند و بچه و . . .

 

انگلیس روسیه آمریکا و چین

دنبال نفعشونن آبجی خانوم

 

بی بی سی دشمن هر جفتمونه

چرا گوشش میکنی آبجی خانوم؟

 

انگلیس کف میزنه وقتی برات

شک به کارت نداری آبجی خانوم؟

 

رجوی مردک آدمکش پست

داره بشکن میزنه آبجی خانوم

 

همه روبه صفتان منتظرن

تا که گولت بزنن آبجی خانوم

 

یادته کشته هاشون زنده شدن؟

دیگه جوسازی نکن آبجی خانوم

 

آگهی ترحیم یکی از شهدای زنده! جنبش چیز ببخشید سبز که بعد لو رفت این آبجی خانوم بنده خدا با مادرش دعوا داشته و از خونه فرار کرده بوده ولی سبزی های عزیز در سایت هاشون نوشته بودن اونو ماموران از تو خونه دزدیدن و بردن و بعد هتک حرمت شده و جنازشم با اسید سوزوندن و به مادرش هم گفتن بگه دلیل مرگ دخترش بیماری کلیه بوده!! شما میتوانید با جستجوی عکس و نام ایشان در سایت هایی مثل گوگل و یاهو و سایت های خبری ایرانی، تصاویر ایشان را بعد از زنده شدن ببینید. البته او تنها شهید زنده شده جنبش چیز (ببخشید سبز) نیستند و کسانی مثل آقای ایمانی و نوجوان دوازده ساله(توسلی که میگفتند در بهشت زهرا کشته شده) و تعداد نه چندان کم دیگری هم در این زمره قرار دارند؛ که با کمی جستجو میتوانید عکس آنها را در همان سایت های نامبرده شده در سطور بالا، بیابید. جالب است که آنها اول شهید می شود بعد در صدا و سیما مصاحبه میکند! جل الخالق! تقصیر صدا و سیماست دیگه! چیکار داره به کار شهدای بنده خدا؟

 

 

فاتحه خوندن سر قبر خالی و شرکت در مراسم ختم مرحوم خیالی! چه قافیه سبز باحالی!

 

مملکت البته آزادی میخواد

که الان هم داریمش آبجی خانوم

 

میهنم خشم و عداوت نمیخواد

این وطن شادی میخواد آبجی خانوم

 

نتیجه راهپیمائی سکوت معترضین به تقلب!!! در روز ۲۵ خرداد ماه

نه اینکه مدرک دارن واسه ادعای تقلب، به همین سبب اینجوری با سکوت حرف میزنن! بنابر گزارش بی بی سی همه حمله کنندگان در حین ارتکاب این اعمال کاملاْ سکوت کرده بودند!!! پس زنده باد بی بی سی. برای دیدن مطالب و تصاویر مربوط به این جنایت، میتوانید در سایت های یاهو و گوگل و نیز سایت های خبری داخلی جستجو کنید. متاسفانه نام این دو بزرگوار در میان هیاهوی خبری بی بی سی و صدای آمریکا، در گوش جماعت سبزی نشان، گم شد.

 

روز 25 خرداد حاشیه راهپیمائی سکوت!!!
 
این هم یک پایگاه بسیج در حوالی خیابان جناح تهران است و نکته قابل تأمل تر اینکه موقع حمه به این پایگاه هنوز نمایش قتل ندا اجرا نشده بود. حالا پیدا کنید پرتقال فروش را!!! جالبترتر! هم اینکه هنوز ندا کشته نشده بود اما اینا داشتن تقاص خونش رو میگرفتن! لابد قاتل ندا هم اون مادر و دختر بیگناه بودن دیگه. نه؟ خوب البته باید ببینیم  نظر بی بی سی عزیز و صدای آمریکای محترم در این زمینه چیه؟ به قول بعضیا هرچی بزرگترا بگن!!!

 

موسوی خیلی دروغ گفته به ما

خودتم خوب میدونی آبجی خانوم

 

تا میپرسم که چرا گفته دروغ

موسوی طفره میره آبجی خانوم

 

 

میدونم کَر اگه نیس گوش دلت

حرفامو گوش میکنی آبجی خانوم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6:23  توسط هاشم تفکری بافقی  | 

تقدیم به همه آنها که حرف منطقی توی گوششان می رود

تقدیم به همه آنها که حرف منطقی توی گوششان می رود

 

سرتو یه کم بالا کن داداشی

یه نگاهی هم به ما کن، داداشی

 ***

***

میدونم "صدای آمریکا" میگه

که به ما بی اعتنا شی، داداشی

 ***

رادیو فردا و پس فردا !!! ولی

نمیخوان خیر ماها رو، داداشی

 ***

بگو چی شد، چرا اخمالو شدی؟

دشمنی کردی با قانون، داداشی

 ***

ما پائین شهری و بی مال و منال

شما اون بالا نشستی، داداشی

 ***

خوش به حالت اگه ماهواره داری

ما کانال شیش هم نداریم، داداشی!

 ***

داری بی بی سی الان گوش میکنی؟

که صدای صافی داره؟ داداشی؟

 ***

خوش به حالت که صدای اجنوی

میاد از توی اتاقت، داداشی!!!

  ***

سر دیشت(۱) رو بچرخون یه کمی

از رو اون بُرجای(۲) تجریش، داداشی

 ***

واسه ی شنیدن حرف دلم

رسیور(۳) نیاز نداری، داداشی

 ***

ماشینای آنچنانی دارین و

ما ژیان، حتی نداریم، داداشی

 ***

ژیان

***

شنیدم گوگوش میاد به جشنتون

چه سعادتائی دارین، داداشی!!!

 ***

 ***

میبینم دارن هوای کارتو

آقازاده های تجریش، داداشی

 ***

آقازاده

***

نه بخیلیم که حسودی بکنیم

نه باهات دشمنی داریم، داداشی

 ***

گفتی از همت و از باکری ها

با کف و سوت و هیاهو، داداشی

 ***

یعنی هیچکدومه این بسیجیا

یادگار جبهه نیستن، داداشی؟

 ***

 ***

تا الان چند دفه با پای خودت

تا بهشت زهرا رفتی، داداشی؟

 ***

قبرایه(۴) پاک شهیدا رو دیدی؟

براشون جواب چی داشتی، داداشی؟

 ***

***

غیره کوبیدنه همرزم شهید

تو چه افتخاری داشتی، داداشی؟

 ***

***

میدونی چارتا اسیر اونجا داریم؟

توی چنگ صهیونیستا، داداشی؟

 ***

چهار دیپلمات ایرانی به اسامی آقایان سید محسن موسوی کاردار سفارت جمهوری اسلامی ایران در لبنان، احمد متوسلیان وابسته نظامی سفارت، تقی رستگار مقدم کارمند سفارت و کاظم اخوان خبرنگار دفتر خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران در بیروت توسط «نیروهای فالانژ» در شمال بیروت در سال 1361 ربوده شده‌اند و بنابر اخبار موثق، به رژیم اشغالگر قدس تحویل داده شده اند. 

***

چارتا شیر، چارتا دلاور، مثه کوه

همون همرزمای همت، داداشی

 ***

میدونی سخته اسارت کشیدن؟

توی دست صهیونیستا، داداشی؟

 ***

دست کم بخاطر هموطنات

با ما هم صدا میگشتی داداشی

 ***

خوب علیه غزه میدادی شعار

خوش به حال صهیونیستا داداشی!

 ***

خوش به حالمون، که اَمثال شما

توی این مملکت هستن، داداشی

 ***

وقتی بانک و مسجد آتیش میزدن

تو کجای قصه بودی داداشی؟

 ***

فکر نکن مثل تو بودن همشون

که فقط شعار میدادی داداشی

 ***

وقتی با آتیش و با چوب و چماق

با تفنگ اومده بودن داداشی

 ***

داداشی سبزی جاتی

عکس بالا از یک اغتشاشگر است در ایام اغتشاش بعد از انتخابات خرداد ۱۳۸۸. این عکس یک نکته دارد که در پست بعدی وبلاگم آن را عرض خواهم کرد. نکته ای که مغفول مانده است حتی از دید رسانه هائی مثل کیهان و رجا نیوز و . . . روم به دیوار گلاب به جمالتون نوروز! حتماً مطلب پست بعدی مرا ببینید.

***

سپر بلای اونها شدی تو

راس راسی خبر نداری داداشی؟

 ***

من هزارتا حرف ناگفته دارم

محرمش فقط تو هستی داداشی

 ***

آمریکا و صهیونیستا یه جوری

تو رو بازی دادن الان، داداشی

 ***

تا بیای به نفعشون شعار بدی

با خودت لج کنی انگار، داداشی

*** 

به کارات فکر اگه کردی جون من

یقه ی ما رو رها کن، داداشی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6:18  توسط هاشم تفکری بافقی  | 

حاميان موسوي از ترس سايه‌هاي خود گريختند

حاميان موسوي از ترس سايه‌هاي خود گريختند

پس از شكست افراطيون در اغتشاش‌آفريني در دانشگاه‌هاي تهران و صنعتي شريف و بي‌توجهي دانشجويان به پروژه‌هاي آنان، اين جريان مطرود امروز نيز در مواجهه با هوشياري و بي‌تفاوتي دانشجويان در ايجاد اغتشاش در دانشگاه خواجه‌نصيرالدين طوسي ناكام ماند.

به گزارش فارس، ظهر امروز و از ساعت 12:30 تعداد 50 نفر از دانشجويان دانشكده مكانيك دانشگاه خواجه نصير‌الدين طوسي و از حاميان موسوي، سعي كردند با عده اندك خود جو آرام اين دانشكده را ملتهب كنند.

اين گروه از سلف سرويس دانشكده حركت كرده و در لابي‌ اصلي دانشكده با روشن كردن شمع‌هاي سفيد و مشكي و خواندن شعر يار دبستاني درصدد تحريك دانشجويان برآمدند كه دانشجويان اين دانشكده با هوشياري و بي‌تفاوتي از مقابل آنها عبور كرده و در كلاس‌هاي درس خود حاضر ‌شدند.

برخي از اين گروه كه نماد سبز همراه داشته و با نشان دادن علامت 2 شعار ضد دولتي سر مي‌دادند، هنگامي كه برخي از اعضاي گروه قصد داشتند با تلفن‌ همراه از تجمع آنها تصويربرداري كنند از ترس به تجمع خود پايان دادند. به رغم شانتاژآفريني‌هاي روز‌هاي گذشته مدت زمان برگزاري اين تجمع حتي به 20 دقيقه هم نرسيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6:0  توسط هاشم تفکری بافقی  | 

شهوت این بی نمازان، نشئه ی انگور کیست؟

علی رضا قزوه

این همه آتش خدایا شعله اش از گور کیست؟

شهوت این بی نمازان، نشئه ی انگور کیست؟

پرده دانان طریقت در صبوری سوختند

این صدای ناموافق زخمه ی تنبور کیست؟

شیخ بازیگوش ما از بس مرید خویش بود

عطسه ای فرمود و گفت این جمله ی مشهور کیست!

پنج استاد حقیقت حرف شان با ما یکی ست

راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟

آب نوشان ادّعای خضر بودن می کنند

رنگ پیراهان اینان وصله ی ناجور کیست؟

دست این پاسور بازان هر که دل را داد باخت

دوستان چشم شما در انتظار سور کیست؟

دین و دل دادند یارانم در این شرب الیهود

شیخ ما در باده گم شد ، مست ما مستور کیست؟

این که خضرش خوانده اید، اسکندر مقدونی است

این که دریایش لقب دادید چشم شور کیست؟

این که بر آن گوش خود بستید، صور محشر است

این که شیطان می دمد دائم در آن شیپور کیست؟

آن که می زد روز و شب پیوسته لاف اختیار

این زمان ترس از که دارد؟ این زمان مجبور کیست؟

بعد طوفان جز کفی در کیسه ی امواج نیست

شاه ماهی های این دریا ببین در تور کیست!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:51  توسط هاشم تفکری بافقی  | 

اعترافات سیاسی؛ ترمز قطار بی‌فرمان توهم سبز

چندی است مقوله ای به نام "اعترافات" در فضای سیاسی کشور بحث برانگیز شده است؛ آن گونه که هر سوی میدان تحلیل یا توجیهی بر آن بار می کند. سوالی که وجود دارد این است که آیا متهمان وقایع اخیر به یکباره در زندان متنبه شده اند؟ آیا آنچه اینان بیان می کنند از سر ندامت است یا از سر واهمه یا چیز دیگر؟ چرا چهره ای چون سعید حجاریان که روزی از او با عنوان تئوریسین جریان اصلاحات یاد می شد نیز در صف اعتراف کنندگان قرار گرفته است؟ تئوریسین برجسته اصلاحات در این میان چه می کند؟

سوال دیگری که وجود دارد نتیجه و برآیند آن چیزی است که این روزها بر سر اصلاحات می رود. با این تفاصیل آینده اصلاحات چگونه خواهد بود؟ آیا اصولا کسی در جبهه اصلاحات به آینده هم فکر می کند؟ به نظر پاسخ این دو سوال جوابگوی بسیاری از اما و اگرها خواهد بود. البته این دو پاسخ دو وجه یک جواب واحدند و بدون درنظر گرفتن یک سیر تاریخی و مرور حوادث اخیر غیر قابل حصول.

بعد از انتخابات نهم زمینه برای به حاشیه رفتن اصلاحات هر روز بیش از پیش مهیا شد. گفتمانی که مدتها تلاش می شد تا در بین مردم ترویج شود، در دولت نهم به راحتی به سخره گرفته می شد. آن گونه که واژه هایی نظیر دموکراسی خواهی نیز در تریبون های رسمی ملال آور و تهوع آور لقب می گرفت. در عین حال برخی دستاوردهای دولت نهم مثل دستاورد هسته ای و مقایسه تطبیقی شرایط کشور با زمان اصلاحات، عرصه را بر داعیان این جبهه تنگ و تنگ تر می کرد.

در این شرایط بود که انتخابات برای اصلاح طلبان به قصه مرگ و زندگی بدل شد و این معنا را هم اصلاح طلبان خوب می فهمیدند. در عین حال تجربه تاریخ ایران نشان می داد که مردم علی القاعده رییس جمهور را برای دور دوم نیز برخواهند گزید. در این شرایط و با توجه به فضای به وجود آمده در سطح کشور سخن گفتن از کلیدواژه های اصلاحات، کاری از پیش نمی برد. دقیقا به همین دلیل بود که خاتمی از عرصه انتخابات کنار رفت.

اصلاحات ناگزیر زمین گفتمانی اصولگرایان را برای رقابت برگزید و ترجیح داد تا با چنگ زدن به دامن نخست وزیر دهه شصت که همچنان برخی رویکردهای چپ را با خود به یادگار دارد، وارد میدان شود. در این میان هدفی بالاتر از پیروزی در انتخابات اهمیت داشت و آن اعاده حیات اصلاحات بود. در عین حال باید یک جریان رادیکال هم شکل می گرفت تا میرحسین وجهه ای معتدل در افکار عمومی پیدا کند. سادگی کروبی فرصت مناسبی بود تا او برای همیشه هزینه شود و شد.

جایگاه کروبی بعد از انتخابات با قبل از آن تفاوت بسیاری کرد و از او خصوصا بعد از مناظره های تلویزیونی تصویر شخصیتی ساده لوح در افکار عمومی شکل گرفت و این از چندین زاویه به نفع اصلاحات بود. اول اینکه یک چهره همیشه مخالف و غیرقابل کنترل از صحنه خارج می شد، دوم اینکه بقای شعارها و آرمان های اصلاحات در وجه رادیکال خود تضمین می شد، سوم وجهه روحانیت که نماد سنت در مقابل مدرنیته بوده و هست تخریب می شد، و دست آخر اینکه موسوی جایگاهی میانی و معتدل پیدا می کرد. دقیقا به همین دلایل مخالفت اولیه اصلاح طلبان با حضور کروبی در عرصه انتخابات و نگرای اولیه آنان از این حضور به استقبال بدل شد.

هدف اصلی چنانچه گفته شد، تضمین بقای اصلاحات و احیای دوباره آن بود و برای این بقا می بایست اصلاح طلبان در ظاهر هم که شده خط خود را از جریان افراطی جدا نشان می دادند و از افتادن در دام رادیکالیسم نیز اجتناب می کردند. به این ترتیب دو سناریو برای انتخابات نوشته شد. یک سناریو برای پیروزی و سناریوی دیگری هم برای شکست. و اتفاقا شکست موضوعیت بیشتری داشت. چرا که نظرسنجی ها ضرورت سرمایه گذاری بر این احتمال را دو چندان می کرد.

راه حل در تردید افکنی بود و ایجاد آتشی که در زیر خاکستر باقی بماند و بعدها بتوان از آن استفاده لازم را کرد. به این ترتیب هم اصلاحات خود را شکست خورده انتخابات نمی دید، هم با مدعی شدن، وحدت خود را بیش از پیش باز می یافت و هم زمینه را برای انتخابات ها و گام های آتی با ایجاد یک شبکه اجتماعی حداقلی فراهم می کرد.

این برنامه ریزی که البته با تحلیل ها و مواضع ارائه شده توسط اصلاح طلبان در همان ایام قابل تطبیق است، تا اینجا تقریبا به درستی محقق شد؛ اما بعد از انتخابات کمی شرایط تغییر کرد. در سایه هیجان ایجاد شده و توهمی که اطرافیان برخی از شخصیت ها تشدید می کردند، خواه ناخواه اصلاحات به دام رادیکالیسم غلتید و این زنگ مرگ اصلاحات بود که نواخته شد. به این ترتیب اصلاحات رفته رفته خود را در جایگاه اپوزیسیون نظام نهاد و به جای نقد جست و گریخته‌ی وضع موجود به چالش ساختاری با نظام شتافت و این فاصله اصلاحات با مردم را دوباره زیاد کرد.

در واقع در فضای بعد از انتخابات تحت تاثیر ماجراجویی نخست وزیر دهه شصت و هیجان حاکم بر جریان سبز، بسیاری از آنچه رشته شده بود، پنبه شد. مردم مرزها را با دشمنان برون مرزی به خوبی می شناختند و رادیکالیسم اصلاحات این مرزها را نمی شناخت. مردم مقابله رو در رو با نظام را تشخیص می دادند و رادیکالیسم اصلاحات چشم خود را بر این واقعیت بسته بود.

در واقع برنامه اصلاح طلبان تا انتخابات تقریبا مطلوب پیش رفت، اما در روزهای بعد از آن با افراط داعیه داران جریان سبز و نیز برخورد قاطع مسئولان چونان تابعی درجه دو، بعد از نقطه ماکزیمم، مسیری نزولی را پیمود. در واقع اصلاحات در 22 خرداد شکست نخورد، بلکه در تندروی های بعد از 22 خرداد شکست خورد.

در سویی دیگر با توجه به شرایط ایجاد شده، نظام می بایست ترمز تشنج های خیابانی و هیاهوهای بی منطق را می کشید و از دستاورد انتخابات دهم حفاظت می کرد. اگر چه در آغاز بنای بر این جنس برخورد نبود، اما روند افراطی جریان سبز این برخورد را ضرورت بخشید؛ البته باید پذیرفت در این میان آسیب هایی متوجه انقلاب شد اما گریزی از آنها نبود.

دستگیری گسترده اصلاح طلبان بیش از پیش در افکار عمومی و بین اقشار پایین تر مردم، چهره ای ناخوشایند یا لااقل تردید آمیز از اصلاح طلبان برجای گذاشت. در واقع آنچه اصلاحات از آن می گریخت عاقبت بر سرش آمده بود. چاره کار چیزی نبود جز بازگشت از راه رفته شده. اما چرا بازگشت؟ پاسخ روشن است. انقلاب تا کنون طی سال های متمادی بارها و بارها جریانات ناهمگون را به کنار نهاده است. در واقع از آغاز انقلاب تا کنون گروه ها و مجموعه های زیادی بودند که بعضا بخشی از قدرت را هم در دست گرفته بودند، اما با عیان شدن مرزبندی هایشان با انقلاب توسط خود مردم کنار زده شدند. اصلاحات نمی خواست در جایگاه اپوزیسیون بنشیند. نمی خواست کنار نهاده شود و نمی خواست برای همیشه حذف شود. سخن گفتن از احتمال تغییر جناح بندی های موسوم در کشور ترس و واهمه اصلاح طلبان را دو چندان می کرد؛ حتی بارها و بارها مصاحبه های روزنامه های اصلاحات حول این موضوع شکل گرفت.

اکنون به نظر علت اعترافات این چنینی امثال حجاریان روشن است. حجاریان ممکن است از برخی تصمیمات خود پشیمان باشد، اما لااقل از باورهای اصلی خود بازنگشته است، بلکه اکنون لاجرم به کشیدن ترمز قطار بی فرمان اصلاحات روی آورده. و این قطار باید به صورتی آبرومندانه کم کم سرعت خود را کم کند و بایستد تا بلکه بتواند در فرصتی مناسب راه چاره ای جدید برای خود دست و پا کند. این که حجاریان، شریعتی و عطریانفر به یک تحلیل مشترک می رسند، از همین روست.

اما آینده اصلاحات چگونه خواهد بود؟ این سوالی است که پاسخ به آن مثل سوال قبل آسان نیست چون به پیش بینی آینده اختصاص دارد. باید پذیرفت نظام قائل به دفع حداقلی است و از این رو بازگشت جریانات به دامان انقلاب را می پذیرد. اما یک مسئله دیگر هم وجود دارد و آن روند کنونی دادگاه است. اصلاحات اگر می خواهد از برزخ کنونی رهایی پیدا کند ناگذیر از پذیرش جریمه خطای رفته خواهد بود؛ حتی اگر این جریمه گران باشد.

در خصوص آینده هم باید گفت مسلم آن است که در این میان اصلاحات ضربه سختی را بر بدنه خود احساس کرده است. طبعا در گام اول باید چاره ای برای رهبر افراطی خود بیاندیشد. به نظر در آینده ای نزدیک باب انتقاد از رهبر معصوم جنبش سبز باز خواهد شد. کروبی هم طبعا به حاشیه رانده می شود. از اینجا به بعد این هنر اصلاحات است که چگونه افتضاح بعد از انتخابات دهم را رفع و رجوع کند و جایگاه قبلی خود را بازیابد. نگاه تیزبین جریان انقلابی باید مراقب جریان نفاق جدید باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:48  توسط هاشم تفکری بافقی  | 

وقتي نوه عزيزتر از پدر و پدربزرگ مي‌شود

امید حسینی: محمدعلي انصاري، رييس مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، در واكنش به اظهارات محمد جواد لاريجاني درباره سيد حسن خميني بيانيه‌اي صادر كرد. در ابتداي نامه‌ي وی آمده است: جناب آقاي دكتر محمدجواد لاريجاني، لطفاً تأمل بيشتري بر اهداف حرمت‌شكنان دودمان حضرت امام خميني (س) بنماييد. چند گاهي است ملت ايران موجي از تخريب و شايعه و بعضاً اهانت را عليه بيت شريف امام خصوصاً حضرت حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي حاج سيدحسن خميني مشاهده مي‌كند.

این در حالی است که لاريجاني در آن مصاحبه درباره سيد حسن خميني تنها دو سه جمله گفته بود. بخش مورد نظر درباره سيد حسن خميني به نقل از سايت نوروز:

«لاریجانی در پاسخ به سؤالی که به هتک حرمت بیت امام اشاره داشت، بر لزوم احترام به امام و خانواده ایشان تأکید کرد و در عین حال گفت: البته باید بیت امام مسئول باشد، آقای سید حسن خمینی فرد باهوش و زیرکی است اما حمایت وی از موسوی امری نیست که مخفی بماند وقتی آقاي احمدی‌نژاد برای احترام به حرم امام (ره) رفت، ایشان حضور نداشتند و این درحالی است که اگر ایشان به اصول دمکراتیک اعتقاد داشتند، باید به رییس جمهور احترام می‌گذاشتند.

وی تاكيد كرد: برای بیت امام بسیار نامناسب است که از جریانی سیاسی، حمایت کند که می‌خواهد جریان سکولار را پدید آورد و مورد حمایت صهیونیست‌ها و منافقین است. اگر بیت امام می‌خواهد حرمت امام را نگه دارد، باید از مناقشات دوری کند.»

اين تمام آن چيزي است كه آقاي انصاري به آن واكنش نشان داده و رسانه‌ها، روزنامه‌ها و سايت‌هاي اصلاح‌طلب هم از آن به‌عنوان توهين و جسارت بي‌سابقه به سيد حسن خميني و به بيت امام خميني ياد كرده‌اند!

آدم حقيقتاً مي‌ماند كه در برابر تناقض بزرگ بعضي مدعيان آزادي بيان چه چيزي بگويد. در برابر آدم‌هايي كه از يك طرف به زور و اجبار مي‌خواهند خودشان را روشنفكر و آزادي خواه و طرفدار آزادي بيان معرفي كنند اما از سوي ديگر چماق ديكتاتوري و خفقان را بر سر ديگران مي‌كوبند كه شما حق نداريد حرف بزنيد. آدم‌ها و جريان‌هايي از كه از يك سو اعتقاد دارند هيچ چيز مقدس و غيرقابل نقدي در اين جهان وجود ندارد و از سوي ديگر تحمل شنيدن اظهارنظر ديگران درباره يك شخص را هم ندارند. من حقيقتاً نمي‌دانم حرف زدن درباره سيد حسن خميني چه ايرادي دارد؟ و چرا هيچ‌كس نبايد جرأت داشته باشد كه درباره ايشان اظهار نظر بكند؟

آقاي انصاري در ادامه نامه‌ي خود براي اينكه بغض و كينه‌ي بعضي افراد را نسبت به بيت امام تبيين كند، به سخني از امام خميني به فرزندش اشاره مي‌كند ومي‌نويسد:«احمد بعد از من از تو انتقام مي‌گيرند» و بعد ادامه مي‌دهد كه:«آري؛ اين واقعيتي است كه اتفاق افتاده است…»

فكر مي‌كنم موسسه تنظيم و نشر آثار امام و خود آقاي انصاري بهتر از هر كسي مي‌داند كه منظور امام از اين عبارت چه بوده و چه كساني بعد از امام از حاج احمد خميني انتقام گرفتند؟ چه كساني او را به جعل خط و امضاي امام متهم كردند؟ چه كساني به او انواع و اقسام توهين و جسارت را روا داشتند؟

وقتي رفتار آقاي انصاري را مي‌بينم ياد دوران دانشجويي خودم مي افتم، حدودا 12 سال پيش كه مدت كوتاهي با يكي از طرفداران آقاي منتظري هم اتاق بودم. بين ما معمولا جروبحث و گفتگوهايي پيش مي‌آمد. آن دوست دانشجو جزوات و كتاب‌هايي در دست داشت كه به من هم نشان مي‌داد. جزواتي كه معلوم بود از كجا و از چه طريقي و به چه منظوري تهيه و تدوين شده بودند. در يكي از آن كتابها وابستگان به آقاي منتظري درصدد اثبات اين نكته بودند كه مرحوم حاج احمد خميني امضاي امام را جعل و آن نامه معروف ششم فروردين را خطاب به منتظري نوشته است!

اين كمترين جفاي دارودسته اقاي منتظري به مرحوم حاج سيد احمد خميني بود، بگذريم كه در آن كتاب‌ها و خاطرات و جزوات چه توهين‌ها و چه اهانت‌هايي كه به فرزند امام راحل نمي‌شد.

امروز كه رفتار منافقانه برخي مدعيان خط امام را مي‌بينم، به يكرنگي و رفتار صادقانه آن رفيق دوران دانشجويي خودم ايمان مي‌آورم كه لااقل ادعايي جز آن نداشت و خيلي صاف و پوست كنده از عقيده‌اش دفاع مي‌كرد. هم از امام ايراد مي‌گرفت كه چرا منتظري را بركنار كرده و هم به حاج احمد خميني بدوبيراه مي‌گفت كه چرا خط و امضاي امام را جعل كرده است؟!‌ (چرا كه در كتاب‌ها و خاطرات آقاي منتظري و دوستان ايشان به او القا شده بود كه تمام بلاهايي كه بر سر منتظري آمده زير سر حاج احمد خميني بوده است!)

او لااقل بين امام خميني و آقاي منتظري يكي را انتخاب كرده بود و ادعايي جز دفاع از منتظري نداشت، اما امروز آدم‌هايي وجود دارند كه از يك سو ادعا مي‌كنند، پيرو و مريد امام و خط امام هستند و از اين هم بالاتر ادعا مي‌كنند كه تنها پيروان واقعي امام آن‌ها هستند؛ و از سوي ديگر با دشمنان و مخالفان امام روابط نزديك دارند و به بهانه‌هاي مختلف براي آنها نامه مي‌نويسند و درخواست كمك مي‌كنند!

آقاي انصاري عزيز! نامه شما آنقدر تناقض در خود دارد كه نيازي به توضيح بيشتر نيست. مخصوصا پايان نامه كه نوشته‌ايد:«جناب آقاي لاريجاني هر كس در اين وانفساي معرفت و صداقت به گونه‌اي دين خويش را به امام ادا كرده است.»

بله حق با شماست. يكي از همين افرادي كه دين خود را به خوبي به امام ادا كرده، جناب آقاي ميرحسين موسوي است كه تا همين چند ماه پيش ادعا مي‌كرد نخست وزير امام و پيرو خط امام است. ادعا مي‌كرد كه مي‌خواهد مملكت را به دوران امام بازگرداند، اما نمي‌دانم چرا اخيرا دست به دامن آقاي منتظري شده است؟! البته از شما خواهش مي‌كنم كه رگ غيرتتان بيرون نزند و اصلا نگران خط امام و بيت امام نباشيد. خودم بهتر از هركسي مي‌دانم كه در فرهنگ و سنت ما ايرانيان، نوه‌ هميشه عزيزتر از پدر بوده، البته نوه‌ي عزيزتر از پدربزرگ‌ را نمي‌دانم!

در پايان بد نيست يك بار ديگر پاسخ حاج احمد خميني را به عمويش آيت الله پسنديده درباره نهضت آزادي بخوانيم و گلايه‌هايش را بشنويم و ببينيم كه حقيقتا چه كساني به دنبال حرمت شكني از دودمان امام خميني بودند و هستند؟ و نيز سري به رنج نامه حاج سيد احمد خميني بزنيم و گلايه‌هايش را از آقاي منتظري بخوانيم و سپس رفتار ميرحسين موسوي و نامه نوشتن او را به منتظري با رفتار حاج سيد احمد خميني مقايسه كنيم و ببينيم كه آيا معيارهاي خط امام بعد از انتخابات اخير دچار تغييري شده است يا نه؟ شايد ملاك و معيار خط امام عوض شده و ما خبر نداريم!

به هر حال اين سوال براي من وجود دارد كه چطور موسسه تنظيم و نشر آثار امام كه به بهانه دفاع از سيد حسن خميني، پاي انتخابات را هم به ميان مي‌كشد، در برابر اين تناقض بزرگ سكوت مي‌كند كه علت حضور دشمنان امام و حاج احمد خميني در جمع حاميان ميرحسين موسوي چه چيزي مي‌تواند باشد؟ و يا علت پناه بردن موسوي به منتظري چيست؟

حاج احمد خميني در «رنج نامه» خود خطاب به آقاي منتظري مي‌نويسد: «‌يادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نيم ساعت حرف زديد و امام سكوت كردند. وقتي بلند شديد، برويد، امام فرمودند: بيشتر حرف‌هاي شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشايد و مرگم را برساند. امام تنها همين دو جمله را فرمودند. آيا از خود پرسيده ايد كه چه كرديد كه امام، مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟»

جالب اينكه نزديكان آقاي منتظري در سال 78 به دروغ ادعا كرده بودند كه حاج سيد احمد خميني از نوشتن اين رنج‌نامه پشيمان شده و دستور جمع آوري آن را صادر كرده بود كه همين موسسه تنظيم و نشر آثار امام در واكنش به آن اعلام كرد: «یادگار امام براساس تکلیف شرعی خود و در راستای تبیین علل برکناری قائم مقام محترم رهبری توسط رهبر کبیر انقلاب اسلامی، رنج‌نامه را مستند به اسناد و مدارک غیر قابل خدشه منتشر ساخت و تا پایان عمر نیز هیچ‌گاه از موضع و اقدام خویش پشیمان نبود بلکه به همراهیش با امام و عدم تغییر مواضع به خاطر مصلحت اندیشی‌های مقطعی، افتخار می‏کرد»

همچنين حاج سيد احمد خميني در وصيت‌نامه‌اش نيز به صراحت تاكيد مي‌كند كه «بين خود و خداي خود رضايت كامل دارم كه تمام تلاشم براي تقويت اسلام و نظام و امام بوده است و از اين جهت در آرامش كامل به‌سر مي‌برم… من در جهت مصلحت امام، به هيچ فرد و گروهي رحم نكرده‌ام و خيلي‌ها را در اين راستا رنجانده‌ام كه هنوز هم ازاين جهت ناراحت نيستم!»

حاج احمد خميني همچنين در نامه‌اش به آيت الله پسنديده در خصوص نهضت آزادي و ملي‌گراها مي‌‌نويسد: «آنان بعد از انقلاب لحظه ای در کنار امام نماندند. متلک و فحش و ناسزا به امام از کارهای رایج این از خدا بی خبران بود. تنها یکی از کارهای آنها را برایتان می فرستم، تا خود قضاوت فرمایید. اینان اعلامیه ای را که امام (قدس سره) با خط مبارکشان خطاب به آقای محتشمی نوشته اند، مجعول دانسته و در عین اینکه نسبت جعل را مستقیماً به من نداده اند ولی با قراردادن خط من بالای نامه امام به آقای محتشمی، جعل را از من دانسته اند و خطی از امام که شعر: «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم» است را آورده اند و ادعا کردند که خط امام این است، در صورتی که حضرت امام (قدس سره) در موقع قدم زدن شعر می گفتند و خط مذکور، خط امام در موقع راه رفتن و یا ایستاده است. از این گذشته این‌قدر خط امام روشن است که احتیاج به این حرف‌ها ندارد. من یک صفحه از وصیت نامه امام و نامه مورد بحث را می فرستم، خود قضاوت فرمایید آیا من این‌قدر بی دین و بی عقل هستم که چیزی، آن هم چنین مسأله مهمی را به امام نسبت دهم و از آتش قهر خدا در دنیا و آخرت نترسم. اگر من بناست بدین خاطر جهنمی شوم، چرا چیزی را که به نفع خودم است، به امام نسبت ندهم؟»

در پايان بخش‌هايي از سخنان و مواضع مرحوم حاج سيد احمد خميني را در دفاع از رهبري مي‌نويسم، شايد براي برخي از مدعيان امروز خط امام جالب و خواندني باشد:

«امروز بايد در كنار نظاممان پشت سر رهبري قرار بگيريم. رهبر ما شاگرد امام است. رهبر ما از چهره‌هاي شناخته شده انقلاب كه ساليان سال در زندان‌هاي رژيم سفاك پهلوي به سر برده»

«هيچكس حق شكستن حريم رهبري را ندارد. حرمت رهبري نظام اسلامي، از اصول خدشه ناپذير انقلاب اسلامي ماست. همه بايد به دستورات رهبري عمل كنند.»

«ما امروز موظف هستيم پشت سر مقام رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي حركت كنيم. هر چه ايشان گفت گوش كنيم، اگر روزي حركت ما با حركت ولي نخواند، بدانيد كه نقص از ماست!»

«قاطع‌تر پشت سر رهبري باشيم و نگذاريم رهبرمان احساس تنهايي كنند. همانطور كه نگذاشتيد امام احساس تنهايي كند. اطاعت از خامنه‌اي، اطاعت از امام است. هر كس منكر اين معنا شود، مطمئن باشيد در خط امام نيست و هر كس بگويد كه اطاعت از امام غير از اطاعت از حضرت آيت الله خامنه‌اي است در خط آمريكاست! من بعد از رحلت امام، با خدا و امام عهد كرده‌ام كه كوچكترين قدمي را عليه رهبري و برخلاف رهبري و حتي برخلاف ميل رهبري برندارم و اگر شما مردم هم چنين پيماني را تجديد كنيد، مطمئن باشيد كه ما در تمام زمينه‌ها بر آمريكا پيروز مي شويم»

«به حسن و برادرانش اين توصيه را مي‌نمايم كه هميشه سعي كنند در خط رهبري حركت كنند و از آن منحرف نشوند كه خير دنيا و آخرت در آن است و بدانند كه ايشان موفقيت اسلام و نظام و كشور را مي‌خواهند. هرگز گرفتار تحليل‌هاي گوناگون نشوند كه دشمن در كمين است!» (وصيت نامه)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:46  توسط هاشم تفکری بافقی  | 

تحريف تاريخ براي احياي يك خائن به اسلام و انقلاب (خبر ويژه)

نفوذي افراطيون در دفتر تحكيم و ستاد انتخاباتي كروبي با وجود سوابق ستايش از سكولاريسم، به تمجيد و تملق هاي بلند بالا از شيخ آلت دست منافقين و مطرود حضرت امام خميني پرداخت.
رضوي فقيه در دولت اصلاحات و دوران نيمه جاني دفتر تحكيم، اين جريان اسلامي را با كمك عناصر همسو به سمت افراطي گري و اغتشاش طلبي برد. وي از افراطيون حزب مشاركت و گروهك موسوم به ملي-مذهبي خط مي گرفت و پس از انتخابات سال 84 به بهانه ادامه تحصيل به فرانسه رفت و ارتباطات تازه اي با عناصر گرداننده سايت هاي روزنت، راديو فردا، گويا نيوز و... پيدا كرد. نامبرده در انتخابات اخير رياست جمهوري در پوشش ستاد انتخاباتي و با هدف راديكاليزه كردن فعاليت هاي كروبي، وارد عرصه شد.
هرچند كه حذف پسوند «اسلامي» و تصوير حضرت امام از نام و آرم انجمن هاي اسلامي دانشجويان و دفتر تحكيم، در دوران حضور امثال رضوي فقيه انجام گرفت و حتي كار به ميزباني عناصر هتاك عليه مرجعيت (نظير آغاجري) و حمايت از مرجعيت ستيزان آشكار كشيد، اما اينك وي از آقاي منتظري به عنوان «قائد مجاهد حضرت آيت الله العظمي منتظري حفظه الله» ياد مي كند.
وي در سايت ضدانقلابي روزنت با هدف كتمان خيانت هاي منتظري و موضع انقلابي حضرت امام مي نويسد: ايشان سالها قائم مقام امام خميني بوده اند و صرفا در ماههاي پاياني حيات بنيانگذار جمهوري اسلامي آن هم با اما و اگرهاي فراوان و در فرايندي كه ابعادش هنوز به طور كامل روشن نشده، از اين مقام كنار نهاده شدند. و در واقع به خاطر حريت و پارسايي و پشت پا به قدرت از اين سمت كناره گيري كردند.(!)
وي همچنين ادعاي قرابت حضرت امام و آقاي منتظري را مطرح كرد و در توجيه «اختلاف بسيار كم موجود»! ماجرا را به وخامت جسماني حضرت امام نسبت داد! وي در عين حال مدعي شد هيچ كس بهتر از منتظري نمي تواند آيه وصل نيروهاي وفادار به آرمان هاي انقلاب باشد.
گفتني است باند مهدي هاشمي و منافقين مرتبط با بيت منتظري تلاش مي كردند به واسطه ساده لوحي ها و گارد باز نامبرده نسبت به ضد انقلاب، وي را چهره اي موجه و سياستمدار معرفي كنند اما حضرت امام در نامه معروف خطاب به منتظري نوشتند: «... از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرال ها و از كانال آنها به منافقين مي سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست داده ايد... اگر شما نظر من را شرعا مقدم بر نظر خود مي دانيد- كه مسلما منافقين صلاح نمي دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايي مي شويد كه آخرتتان را خراب تر مي كند- با دلي شكسته و سينه اي گداخته از آتش بي مهري ها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مي كنم، ديگر خود دانيد. 1-سعي كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدي هاشمي و ليبرال ها نريزد. 2-از آنجا كه ساده لوح هستيد و سريعا تحريك مي شويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد. 3-ديگر نه براي من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هرچه اسرار مملكت است را به راديوهاي بيگانه دهند. 4-نامه ها و سخنراني هاي منافقين كه به وسيله شما از رسانه هاي گروهي به مردم مي رسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحي له الفدا- و خونهاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند. والله قسم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را ساده لوح مي دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيل كرده كه مفيد براي حوزه هاي علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و مي دانيد كه از تكليف خود سرپيچي نمي كنم...من با خداي خود عهد كردم كه از بدي افرادي كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم پوشي نكنم... من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعي كنند تحت تاثير دروغ هاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مي كنند نگردند. از خدا مي خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضي هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزي نداريم، هرچه هست اوست. والسلام.
يكشنبه 6/1/68
روح الله الموسوي الخميني».
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:30  توسط هاشم تفکری بافقی  | 

نامه سرگشاده احمد توکلی به موسوی و خاتمی

احمد توکلی در نامه سرگشاده ای خطاب به موسوی و خاتمی اعلام کرد: گویا می‌خواهید حاکمیت را به برخورد با خود بکشانید. تردیدی نیست که معارضه چیزی جز خیانت به امام، انقلاب، اسلام، مردم و ایران نیست. تصمیم به بازگشت بگیرید.

به گزارش فارس، متن این نامه به شرح ذیل است:

بسمه تعالی
برادر محترم جناب آقای میرحیسین موسوی
برادر محترم جناب آقای سید محمد خاتمی
سلام علیکم 29/6/1388
در دو سه ماه گذشته، حوادثی گزنده و تلخ بر کشور،انقلاب و مردم رفت که حرف‌های شنیدنی و لابد گفتنی بسیاری پیرامون آن‌ها وجود دارد که بحث از آن‌ها در حوصله این مقال نیست. قصد نامه نوشتن به شما را نداشتم؛ چرا که از مکاتبه با جناب آقای کروبی اثر چندانی حاصل نشده است. ولی در روز قدس حوادثی رخ داد و به نام طرفداری از شما شعارهای داده شد که خود را ناچار از این کار دیدم تا وجدان‌تان را در معرض سؤالاتی قرار دهم که نه به من، بلکه به مردم توضیح دهید. شما که همواره به‌درستی گفته‌اید پرسشگری ازصاحبان و طالبان قدرت امرمقدسی است، طبعا نباید رنجشی پیدا کنید؛ بلکه " فان الذکری تنفع المؤمنین " اما نکات قابل عرض:

1. در روز قدس کسانی‌که به حمایت شما اجتماع و راهپیمایی داشتند، و کم هم نبودند، شعار می‌دادند:
* استقلال، آزادی ، جمهوری ایرانی
* نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران
* مرگ بر...
* ما اهل کوفه نیستیم، پشت یزید بایستیم

این شعارها حاکی از استراتژی به ظاهر تازه‌ای است که در سال‌های اول انقلاب هم به میدان آمد و با مقاومت امام راحل و مردم میدان را خالی کرد.این استراتژی به وضوح با سه محور اعتقادی و استراتژیک امام در تضاد است. آن بزرگوار حتی در وصیت‌نامه‌شان نیز بر این محورها تاکید دارند. آیا امام نفرمود جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد؟ و این را اساس سیاست داخلی نمی شمرد؟ آیا امام نفرمود روز قدس روز اسلام است و حمایت از فلسطین را یکی از ارکان سیاست خارجی قرار نداد؟ آیا امام مکررا نفرمود پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد؟ آیا پردازنده نظریه ولایت فقیه و پایه‌گذار آن نبود؟

پاسخ این پرسش‌ها آن‌قدر روشن است که کسی را یارای انکار نیست. حالا شما باید جواب دهید که وقتی با ادعای احیای ارزش‌های فراموش‌شده خط امام، معترضان را علمداری می‌فرمایید، آیا از این شعارها و سردهندگانشان برائت می‌جویید یا با ادامه سکوتتان آن‌ها را تایید می‌کنید؟ در این صورت جواب امام را چه می‌دهید؟

2. تا این‌جا، حوادث نشان داد که جریان موسوم به سبز لااقل چها ویژگی زیر را دارد:
* با مبانی انقلاب اسلامی ناسازگار است.
* از پشتبانی بیگانگان مخالف اسلام، استقلال ایران و مسلمانان جهان برخوردار است.
* رفتار وظاهر کثیری از افراد آن حاکی از عدم تقید به شرع و ارزش‌های انقلابی است.
* قصد معارضه با نظام قانونی و مردمی حاکم را دارد و به اعتراض در شکل قانونی راضی نمی‌شود.
آیا اگر امام زنده بود چنین جریانی را خیانت‌بار نمی‌خواند؟

3. در میان معترضان، طرفداران نظام و دینداران ناراضی از اوضاع کم نیستند. بعضی از اعتراضات اینان و حتی معارضان بی‌اعتقاد به دین و نظام نیز درست است و باید زمینه‌های اعتراض برانگیز را رفع کرد؛ ولی آیا شما فکر می‌کنید اکثریت معترضانی که راه معارضه را برگزیده‌اند و شعار جانم فدای ایران سرداده‌اند، وقتی خطری متوجه ایران شود روی حرفشان می‌ایستند؟ جان که هیچ، یک گام هم اکثرشان برای استقلال و آزادی ایران عزیز بر نخواهند داشت. می‌نشینند و منتظر می‌مانند تا همان اکثریت مستضعفی که به پیروی از امام و مراجع و روحانیت انقلابی، ایران را حفظ کردند بازهم جانفشانی کنند و بعد هم غرولند و ملامت تحمل کنند. شما پشتیبانی چه کسانی را به‌دست آورده‌اید و حمایت چه اقشاری را از دست داده‌اید؟ مؤکدا می‌گویم که این نگاه به‌هیچ‌وجه نافی حقوقی که بر عهده حکومت حتی در قبال معارضان قرار دارد نیست و نباید باشد، چه رسد به مخالفان و معترضان. حق هرکس محترم است و باید اداء شود.

4. جناب آقای موسوی! یادتان هست که یکبار امام در پاسخ اعتراض برخی روحانیان صاحب‌نام نسبت به دولت جنابعالی، خطاب به آنان فرمود نه شما از امیرمؤمنان برترید و نه نخست‌وزیر از خلفا بدتر؛ همان‌طور که علی علیه‌السلام با خلفا در برابر خطر خارجی همکاری کرد، شما هم با دولت مدارا کنید( نقل به مضمون). درحالی‌که به شهادت صحیفه نور امام همانند آن معترضان، با سیاست‌های اقتصادی دولت‌سالارانه جنابعالی مخالف بود ولی به‌خاطر وجود خطر دشمن خارجی از شما به شدت حمایت می‌کرد و مخالفانتان را به همکاری فرا‌می‌خواند. حالا چه شده است که آن استدلال امام را فراموش کرده‌اید؟ خطر بیگانه کم شده یا معارضه مجاز گشته است؟ حتی اگر حق کاملا با شما می‌بود- که حتما چنین نیست- باز اجازه معارضه نداشتید.

5. برادران محترم! شما در ایام مسؤلیت‌تان موضوع فلسطین را به‌‌درستی، موضوع همه ما می‌دانستید حالا چرا در برابر شعار انحرافی نه غزه نه لبنان سکوت کرده‌اید؟ نظرتان عوض شده یا صهیونیست‌ها تغییر ماهیت داده‌اند؟ آیا قدرت آن‌قدر شیرین است که برای رسیدن به آن باید پا روی اعتقادات امام گذاشت؟ شما که می‌گویید خط امامی هستید.

6. جناب آقای خاتمی! شما و یا اطرافیان‌تان، زمانی نفرینِ "مرگ بر آمریکا " را که شعار برحق ملت ستمدیده ایران بوده است، خشونت‌بار خواندید. حالا نظرتان در باره شعارِ "مرگ بر ... " چیست؟ آیا امام بر اصالت امر ولایت فقیه در اسلام تاکید نمی‌کرد و نفرمود : " پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد " ؟ فکر نمی‌کنید که شما هرچه دارید از حکومت ولایت فقیه است؟ فکر می‌کنید اگر کسانی که امروز شعار جمهوری ایرانی می‌دهند، سرکار بیایند، شما را خلع لباس و منزوی نخواهند کرد؟ البته اگر زنده‌تان بگذارند.

7. روش شما در این ایام چنان است که گویا می‌خواهید حاکمیت را به برخورد با خود بکشا نید. دارید سلاح کسانی را تیز می‌کنید که اعتقاد چندانی به مدارا با مردم و مردم‌سالاری دینی و لوازمش ندارند. تردیدی نیست که معارضه به ظاهر جدید، با شعارها و استراتژی‌های شمرده شده، چیزی جز خیانت به امام، انقلاب، اسلام، مردم و ایران نیست. اگرچه خیانت فاعلی بر همه افراد این جریان صدق نمی‌کند، ولی قطعا خیانت فعلی هست. فکر می‌کنید حکومت تا کجا مدارا خواهد کرد؟ اگر تصور شود اجازه داده می‌شود نظامی که با خون‌دادن‌ها و خون دل خوردن‌های بسیار برپا شده و تنها حکومت دینی جهان، ولو پر عیب و نقص، است، به این راحتی عوض می‌شود؛ یا تصور کنید همه آنانی که امروز زیر علم شما سینه می‌زنند، به شما وفادار خواهند ماند، هردو تصور اشتباه است.

سه نتیجه ناگوار دیگرنیز بر اوضاع فعلی مترتب است:

8.. دولت فعلی برخاسته از رای مردم و قانونی است. ولی در کنار خداماتش، خودرایی‌ها، ندانم‌کاری‌ها و جهت‌گیری‌های نادرستی نیز دارد که رفتار و روش شما، کار برخورد با این کژی‌ها را(که در دولت‌های پیشین هم بی‌سابقه نیست) دشوار می‌کند و میدان نقادی حاکمیت تنگ می‌گردد.

9. علاوه بر این، طبیعی است که وقتی حضور جریان حامی شما، با اغتشاش و خسارت‌های اجتماعی همراه می‌گردد، حضور نیروهای انتظامی و اطلاعاتی به ضرورت بیشتر می‌شود، از این حیث نیز آزادی‌ها محدود می‌گردد. در این محدودیتی که برای نقادی و آزادی‌خواهی به‌وجود می‌آید شما چقدر مسؤلیت دارید؟

10. نکات فوق، به اضافه فضای نامطمئن سیاسی ناشی از معارضه جریان به اصطلاح سبزبا نظام، نااطمینانی را به دنبال دارد، نتیجه‌اش کاهش سرمایه‌گذاری است که تولید و اشتغال را کاهش و قیمت‌ها را افزایش می‌دهد. یعنی فشار بر مردم بیشتر می‌شود. در واقع بازنده اصلی مردم‌اند. آیا می‌ارزد؟

برادران محترم! همه ما کم‌وبیش، و امروز شما آقایان به ویژه، مخاطب این آیه قران هستیم:
یا ایهاالذین امنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون، ای مؤمنان! چرا سخنی می‌گویید که بدان عمل نمی‌کنید؛‌ این‌که چیزی را که بدان عمل نمی‌کنید مدعی باشید، در نزد خداوند بسیار خشم‌برانگیز است. شما با ادعای احیاء ارزش‌های فراموش‌شده حضرت امام رضوان الله علیه به میدان آمده‌اید، باید با صراحت تکلیف خود را مشخص بفرمایید تا گرفتار خشم خدا نشوید.

این نصیحت مرا با ذکر عیوب مخالفان خود پاسخ ندهید. سعی نفرمایید با فهرست کردن اقوال بی‌عمل آنان یا تعارضات قول و فعلشان خود را مبرا بنمایید. و لا تزر وازرة وزر اخری، کسی بار دیگری را به‌دوش نمی‌کشد. تعدادی از نیروهای وفادار به انقلاب و ولی فقیه مظلوم و مردم شریف، از جمله بنده، در این ایام همواره خواسته‌ایم که شما در عرصه سیاست با احترام، و البته با رعایت تکالیف قانونی خودتان، فعال بمانید تا در فرایندی مردم‌سالارانه به رقابت بپردازید و ضمن آن‌که به تصحیح مسیر و کارکرد حکومت مدد می‌رسانید، خطر تحجر را کاهش دهید، امید و مشارکت مردم در سرنوشت خویش را بالا ببرید و فرصت جولان در عرصه آزمایش عملی برای‌تان باقی بماند. آیا شما نمی‌خواهید امکان دهید تا این خیرخواهی مؤثر شود؟ مقصود من این نیست که همه تقصیرها، صددرصد بر عهده شماست و ما و دیگران بی‌قصور و تقصیریم؛ اما آن‌که باید اول تصمیم به بازگشت بگیرد، شمایید نه مخالفان شما.
من آن‌چه شرط بلاغ است با تو می‌گویم
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال
برادر شما - احمد توکلی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 19:33  توسط هاشم تفکری بافقی  |